موسوی، سیدعبدالجوادبا خودم عهد کرده بودم که دیگر کاری به کار بیژن عبدالکریمی نداشته باشم. همۀ حرفهایم را در همان یادداشتِ «سقوطِ بیژن عبدالکریمی در چالهرزِ سیاستزدگی» زده بودم و دیگر لزومی نمیدیدم بعد از آن چیزی درباره او بنویسم. یعنی دیگر برایم اصلا جدی نبود. چیزی بود مثل همین سلبریتیهایِ همیشه در صحنه. عبدالکریمی با نقدِ سلبریتیها شهرت یافت اما آنقدر در مغاکِ سلبریتیها چشم دوخت تا خود به سلبریتی تبدیل شد.
موسوی، سیدعبدالجوادسال ۹۶ مصاحبهای داشتم با فریدون مجلسی. در آستانۀ انتخاباتِ ریاستجمهوری بودیم و گفت و گویمان دربارۀ وزارت امورخارجه بود و عملکرد محمدجوادِ ظریف در دورِ اولِ دولت روحانی. گفت و گوی جالبی بود و شاید هنوز هم شنیدن و دیدنش خالی از لطف نباشد. فیلمش در آپارات موجود است. اما چه شد که یاد این گفت و گو افتادم؟
موسوی، سیدعبدالجوادباشد. قبول. اصلا شما از اولش هم کاری به کار ظاهر نداشتید و آدمها را بر اساس قابلیتها و تواناییهایشان قضاوت میکردید. در تمام اینسالها هم که بحث حجاب اختیاری و گشتِ ارشاد و حمله به بیحجابها و اسیدپاشی و جریمهنقدی و توقیفِ ماشین و تهدید و اساماسِ هشداردهنده و این حرفها رایج بود، این شما بودید که سینه سپر میکردید و از حق و حقوق مردم دم میزدید و جلوی تندروها میایستادید و هزینه میدادید.
موسوی، سیدعبدالجوادبارها گفتهام و نوشتهام که مشکل اصلی صدا و سیما سیاسی نیست و هنوز هم بر این عقیدهام. نه اینکه هیچ ربطی به سیاست نداشته باشد. اتفاقا از یک منظر این صدا و سیمایِ فاجعه محصول سیاسی دیدن همۀ امور است و نشانهای از غلبۀ تام و تمام ایدئولوژی و تک ساحتی شدن همۀ شئون فردی و جمعی ما. اما میخواهم بگویم این گروهی که امروزه در صدا و سیما یکهتازی میکنند پیادهتر از این حرفهایند.
موسوی، سیدعبدالجوادظاهرا فیلمی که درآن شیخ قاسمیان حکم به اعدام ظریف و روحانی میدهد مال سه هفته پیش است اما در این یکی دو روزه حسابی سر و صدا کردهاست و دست به دست میچرخد. این نخستینبار نیست که این شیخ تصمیم گرفتهاست مملکت را بههم بریزد. تاحالا که موفق بوده. نه در همه موارد اما در یکی دو مورد تیرش درست به هدف خورده. از جمله در ماجرای عربستان. آنهم در زمانی که اصلا نیازی به آن بلواها نبود. او خوب میداند چه وقتی باید وارد صحنه شود. درست وقتی که مملکت بیش از هروقت دیگری احتیاج به همدلی و اتحاد و همبستگی دارد سر و کلهاش پیدا میشود تا زحمات همه دلسوزان این آب و خاک را بر باد دهد.
موسوی، سیدعبدالجواداینکه رسایی و ثابتی و نظائر اینها بیانیۀ حمایت از تیم مذاکرهکننده و قالیباف را امضاء نکردند شاید در یک شرایط عادی میتوانست قابل تحسین هم باشد. شاید آنوقت میتوانستیم بگوییم اینها اهل رنگ و ریا نیستند و حاضر نیستند برای خوشآمد و بدآمد دیگران رای و نظرشان را تغییر بدهند.
موسوی، سیدعبدالجواداین بندهٔ کمترین تندترین یادداشتهای سیاسیام را درباره قالیباف نوشتهام. امروز اما از او و مواضعش دفاع میکنم. تندروها و خودارزشیپندارها که معمولا درکی سطحی و تکساحتی از همهٔ امور عالم دارند به این یادداشتهای اخیر که میرسند گویی کشفی بزرگ کرده باشند با هیجان و خودعقلکلپنداری مینویسند: «ای فلان فلان شدهها! شما همانهایی بودید که به قالیباف بدوبیراه میگفتید و حالا که او در مقام مذاکرهکننده قرار گرفتهاست از او دفاع میکنید. شما مشتی وادادهٔ غربزدهاید که با شنیدن کلمهٔ مذاکره آب از لب و لوچهتان سرازیر میشود و ...الخ». این یادداشت پاسخی است به افاضاتی از این دست. نکاتی شاید بدیهی که متاسفانه برای بعضیها تکرارش بسیار لازم است و ضروری.
موسوی، سیدعبدالجواددر بین مصاحبهها و مستندسازیهای اینروزهایِ بیمزهٔ شمقدری گاهی نکات جالبی یافت میشود. نکاتی که خوب نشان میدهد قصد و غرض حقیقی تندروها از پنهان شدن در پسِ شعارهای انقلابی چیست. درست در شبی که تیمِمذاکرهکننده داشت در اسلام آباد با حرملهترین و زیادهخواهترین موجودات عالم بر سر منافع این آب و خاک چانه میزد تا بلکه اندک منفعتی نصیب مردم ایران شود، شمقدری رفت سراغِ یکی از همین دخترانی که در مواقع عادی مصداق تهاجمِفرهنگی و بیبندوباریاند و در مواقع ضروری میشوند شیرانِمدافعِایرانزمین؛ تا از قول او بگوید: «برای اولین بار دو طیف از این مذاکرات ناراحتند، یکی سلطنتطلبها و دیگر نیروهایِ انقلابی».
موسوی، سیدعبدالجوادمن نمیدانم قطعی اینترنت حقیقتا چهمقدار به وضعیت امنیتی ما برمیگردد اما این را میدانم که بیش از اینهم بارها و بارها به بهانه امنیت در کار اینترنت اخلالها صورت گرفته. وقتی که حتی از سایه جنگ هم خبری نبود. این را هم خوب میدانم که سودِ اصلی در آن قطع و وصلها به جیب فیلترشکنفروشان و دلالهای سیاسی و فرهنگی میرفت و بازهم مثل همیشه این مردمِ صبور و همیشه درصحنه بودند که متضرران اصلی این بازیهای تکراری بودند.
موسوی، سیدعبدالجوادبه گمانم سیزده چهارده سال پیش بود که برای اولین بار و آخرین بار سعید حدادیان را دیدم. در کافهخبر. ملاقات کوتاهی بود. در همان ملاقات کوتاه چیزهایی گفت و در مقابل چیزهایی شنید که نقلش در این جا ممکن نیست. مقصر او بود که هتاکانه سخن میگفت و لاتبازی درمیآورد وگرنه من به حکم میهمان بودنش در خبرآنلاین وظیفه خودم میدانستم حرمتش را رعایت کنم. آخرین جملهای که او را سخت برآشفت از خاطر نمیبرم. بعد از رد و بدل چند مکالمه آتشین برای اینکه فضای جلسه را عوض کند به محمد اسدزاده گفت: حالا میخوای راجع به چی مصاحبه کنیم؟ اسدزاده هم در کمال رندی و خونسردی گفت: درباره «ادب».
موسوی، سیدعبدالجوادمگه اسرائیلیها و آمریکاییها مسکونی رو هم میزنن؟ این جمله احمقانه را از چند نفر شنیده باشم خوب است؟ آنهم نه از آدمهایی پرت و بیربط. از آدمهایی که خیر سرشان درس خواندهاند. سرشان توی حساب و کتاب است و دست کم ظاهرشان به آدمحسابیها شباهت دارد. البته از آدمهای پرت و بیربط هم شنیدهام اما از آنها انتظاری نمیرود. آدمهای پرت و بیربط یا مسخشدگانِ «من و تو» و «ایران اینترنشنال» اند و یا پیرو شعارِ «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو».
موسوی، سیدعبدالجواددر میان جانهای تابناکی که در جنگ نابرابر با آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند خبرِ شهادتِ دو تن، بیش از دیگران جگرم را سوزاند. یکی سرلشگر باقری و دیگری علی لاریجانی.